۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

ترکان خونریز

زبان ازبکی از خانواده زبان های ترکی است. رادیو زمانه در برنامه "همسایگان" مصاحبه جالبی با خانم «مریم سطوت» مهاجر سیاسی در دوران شوروی سابق که مدت شش سال در تاشکند پایتخت ازبکستان زیسته است در مورد اوضاع و احوال ازبکستان کرده است. مصاحبه خواندنی است ولی بحث من در مورد این جملات خانم سطوت است: 

«من فکر می‏کنم، کلاً خود دروغ گفتن به مردم خیلی خطرناک است....دیدم، مجسمه‏ی تیمور در جایگاه مجسمه‏ی لنین ساخته شده است و این که امروز تیمور به عنوان سمبل وحدت ازبکستان شناخته می‏شود. بدون این که یک ذره در تاریخ، در کتاب‏های تاریخی، در موزه‏ی تیمور به جنگ‏ها و خون‏خواری تیمور اشاره شود و گفته شود که او چقدر مردم را کشته و چقدر خون ریخته است. این هم دروغ دیگری است که ضربه می‏زند و نمی‏تواند وحدت‏بخش باشد.»

با بحث دروغ اش که طبیعتاً همه از تجربه احمدی نژاد به بعد موافقیم. بحث بر سر سمبل بودن امیر تیمور در ازبکستان است. در زمانه خوانندگان کامنت های جالبی در واکنش به این عبارت خانم سطوت نوشته بودند. یکی از خوانندگان به نام علی در جمله قابل تاملی نوشته بود: «قهرمان هر ملتی برای ملت دیگر یک وحشی و بی تمدن جلوه میکنه عزیز، مثل نادر، کورش و ...» و خواننده ناشناس دیگری (احتمالاً با گرایشات پان ایرانیستی) در جواب علی نوشته بود: "علی جان درست می گویی اما وحشی و بی تمدن هم درجاتی دارد رفتار ترکان و مغولان در تاریخ کم نظیر است. کورش و نادر از سر بریده منار درست نمی کردند. آقا محمد خان قاجار هم از اقوام ترک و مغول هست.»  شخص دیگری به اسم یاشار هم از علی حمایت کرده و نوشته بود: «با نظر علی موافقم. مثلا همین داریوش کبیر در کتیبه بیستون وحشی گری های خود را تمام و کمال شرح داده است. غارت و کشتار بخشی از تاریخ گذشته بشر بوده و همه جا و از همه اقوام هم بوده است.» در کتیبه بیستون داریوش  آمده است:

«هنگامی که گنوماتا را کشتم، مردی به نام آسینه پسر اوپدرمه در عیلام شورش کرد. سپس تمام عیلامیان شوریدند و به آسینه پیوستند. آسینه را گرفتند و به نزد من آوردند، من او را کشتم... یک مرد بابلی به نام ندین تبیره پسر آینایره در بابل شورش کرد. تمام بابلیان با ندین تبیره همدست شدند. من خود به بابل رفتم و به خواست اورمزد، هم بابل و هم ندین تبیره را گرفتم و سپس ندین تبیره را در بابل کشتم... همان زمان که در بابل بودم این مردم علیه من شوریدند: پارس، عیلام، ماد، آشور، مصر، پارت، مرو، سغدیان، سکاییان... دستور دادم بروید و آن هایی که مرا نمی خواهند در هم بکوبید. فرورتی را دستگیر کردند و به سوی من آوردند. بینی، گوش ها، زبان او را بریدم، یک چشم اش را درآوردم و بر درگاه من بسته شد تا مردم و سپاهیان ببینند و آن گاه به مقعد او تیر فرو کردم و سرانجام در درون اکباتان به دارش زدم». (پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ترجمه ی کتیبه ی بیستون، به نقل از کامنت یاشار در زمانه)


در گفتگوی بالا در مورد خونریزی ترکان نظر علی و یاشار قابل دفاع تر است یا نظر خانم سطوت و ناشناس؟ من شخصاً نظر علی و یاشار را قابل دفاع تر می دانم. در عین حال نظر قطعی خانم سطوت در مورد ترکان را از یک جمله بالا نمی توان استخراج کرد و سخن ایشان تنها بهانه ای شد برای اینکه طرح بحث شود. 

در مورد خونریزی های چنگیز خان یا تیمور لنگ (مانند خونریزی های نادرشاه افشار، آقا محمد خان، خشایارشاه هخامنشی و 67 و کهریزک) تردیدی در تاریخ وجود ندارد. با این حال تا آنجا که من می دانم در ترکیه و مغولستان به حق یا ناحق چنگیزخان و مغولان و تیمور لنگ مانند ایران منفور نیستند و مغولان هم خانواده ترکان اولیه دانسته می شوند که فکر می کنم از لحاظ زبان شناختی سخن بی ربطی نباشد. از طرف دیگر در ایران از زمان مشروطه به این سو در میان روشنفکران ایرانی ملی گرا (پان ایرانیست) معروف است که یکی از علل مهم عقب ماندگی ایران هجوم مغولان وترکان بوده است  و اینکه اگر مغول ها یا ترک ها به ایران حمله نمی کردند، امروز ایران در فرهنگ و علم و فناوری و فلسفه وضع بسیار بهتری داشت.

من خودم قبل از اینکه از ایران خارج شوم به نظریه فوق معتقد بودم. ولی امروز که چندی است با مردمان مختلفی از سرزمین های متفاوت که گاهی نگاههای بسیار متفاوتی در مورد شخصیت هائی که عادتاً در ایران بر اساس عرق ملی گرائی ایرانی محبوب یا منفور شمرده می شوند برخورد داشته ام، باید بگویم پیش فرض نظریه پان ایرانیستی «علل عقب ماندگی ایران حمله اعراب و مغولان و ترکان است» در تحلیل علل عقب ماندگی ایران همان تئوری توهم توطئه محبوب ما در 150 سال گذشته است که به جای آنکه مسئولیت عقب ماندگی (اگر عقب ماندگی اصطلاح دقیقی باشد که من تردید دارم) یک کشور را متوجه اندیشه و عملکرد مردمان خود آن سرزمین کند و شجاعانه قبول  مسئولیت نماید، آنرا متوجه عوامل "بیگانه" (در مثال فوق عرب ها و ترکان و مغول ها و در اندیشه رهبران جمهوری اسلامی آمریکا و انگلیس و غرب) می داند و شانه خالی می کند.

درست است که مغول ها در مراحل اولیه ورودشان به ایران خونریزی کردند. ولی نظریه پان ایرانیست ها به خاطر همان عنصر ملی گرائی افراطی مثلاً این نکته ساده ولی بسیار مهم را نمی تواند توضیح دهد و اصلاً آنرا فراموش می کند که چرا مهم ترین عناصر معماری و ادبیات پارسی در هند در زمان امپراطوری مغولان در هند رواج یافته است. (گورکانیان و غیره) یادم می آید که یکبار دوست هندی همکلاسی ام  از بناهای بسیار زیبای متعلق به آن دوره  که اکنون جزو میراث فرهنگی هندوستان اند صحبت می کرد. خودم وقتی به ویکی پدیا مراجعه کردم متوجه شدم که تاج محل که یکی از شاهکارهای معماری های جهان است،  توسط  "شاه جهان" امپراطور مغول هند در یادبود همسرش ممتازمحل ساخته شده است.

حالا باید پرسید اگر مغول ها اینقدر که تصاویر یک بعدی ترسیم می کنند همیشه آدم بده بوده اند، چرا در هند این همه بناهای فاخر به وجود آورده اند و چرا از مهم ترین عوامل معرفی زبان و ادبیات و معماری پارسی- اسلامی (که در معماری مغولان هند البته بسیار با معماری هندی آنزمان آمیخته شده) به هندوستان بوده اند؟ زبان و شعر فارسی  هم در دربار مغولان هندی رواج و محبوبیت زیادی داشته است و اگر اشتباه نکنم سبک هندی در شعر فارسی اوجش متعلق به امپراطوری مغولان است. پان ایرانیست ها این واقعیت را چگونه توضیح می دهند؟

به علاوه ترکیه مثال نقض بسیار آشکار نظریه "پان ایرانیست ها" در مورد نسبت مغولان و ترکان و عقب ماندگی است و ضعف های این نظریه را به خوبی آفتابی می کند. اگر ترکان عامل عقب ماندگی ایران بوده اند، چرا کشوری که بر اساس ملی گرائی ترکی و محوریت زبان ترکی بنا شده یعنی ترکیه، امروز پیش رو ترین کشور خاورمیانه در دموکراسی و توسعه یافتگی است؟

این ها را نوشتم تا بگویم  تاریخ ایران را در مورد نقش ترک ها باید از نو نوشت. من نمی دانم از کجا این تصور وارد در ادبیات ما شده که ترکان خونریز بوده اند ولی هرچه هست متعلق به زمانهای دور است. خونریزی متاسفانه در میان تمام مردمان دنیای قدیم، از شرق و غرب عالم و از آسیا تا اروپا و آمریکا و آفریقا بدون استثنا، رواج داشته است و البته سهم ترکان در این میان را مانند تمام اقوام قدیم، من جمله پارسیان هخامنشی که یونانی ها و مصریها دل پری از آنها داشتند یا اعرابی که به ایران اسلام را آوردند، اصلاً نمی توان انکار یا توجیه کرد.

۷ نظر:

  1. سلام نكنه مي خواهيد بگيد كه چنگيز وحشي و خونخوار نبوده و تيمور هم با مهرباني دل مردم را فتح كرد و صدام هم انساني شريف بود ؟!

    پاسخحذف
  2. نژادپرستی فارسی (آریائی!) بزرگترین ضربه را به ایران و آینده اش زده است.

    پاسخحذف
  3. دوست گرامی به نظر من از اول مقاله پیش فرضتون رو غلط انتخاب کردید، بر مبنی پیش فرض غلط جواب غلط هم دادید.
    هیچ ایرانی، نژاد عرب یا ترک رو دلیل عقب ماندگی ندونسته بلکه صحبت از حمله اعراب و شش قرن حکومت اعراب بر روی ایران و حمله مغولهاست که ضربات بزرگی به خیلی از بافتهای اجتماعی سیاسی فرهنگی ایران وارد کرد.

    در مورد مغولها که دیگه در وصف کشتار و غارت و چپاول این قبایل وقتی به ایران رسیدند در هیچ تاریخی نیست که مطلبی نباشه.

    یا به طور مثال وقتی قبایل غز به آذربایجان رسیدند چه جنایتهایی کردند، اشعار قطران تبریزی رو بخونید خودش گواه همه چیز هست. ببینید سنائی یا خاقانی یا مولوی چطور از وحشیگری اونها یاد میکنند.

    نهایتا قبایل وحشی آسیای میانه در فرهنگ ایرانی حل شدند، کم کم وزرای ایرانی انتخاب کردند. وزرای ایرانی با زیرکی اهداف فرهنگی خودشون رو پیش بردند، مثلا خواجه نصیر الدین طوسی به بهانه اینکه با علم نجوم میشه پیشگویی کرد بزرگترین مرکز اختر شناسی رو در در مراغه ایجاد کرد، بزرگترین ریاضی دانها و دانشمندان رو در اونجا گردآورد.

    شما دو تا مسئله کاملا جدا رو با هم مخلوط کردید. بحث حمله و وحشیگری و چپاول اعراب و مغولها یک چیز است و بحث بالندگی فرهنگ ایرانی که مهاجمین رو در فرهنگ خودش حل میکرد و هر از گاهی از بازمانده های آن انسانهای وحشی، انسانهای با فرهنگ میساخت یک مسئله دیگه.

    اینکه نوادگان چنگیز بعد از چند نسل آدم شدند و کار فرهنگی کردن که چیزی از کشتار و غارت و نابودی ایران به دست چنگیز و خوانین مغول کم نمیکنه.چه جنایتها میکردند.
    اینها حتی به پشه رحم نمیکردند، پشه رو میخوردند و میگفتند چطور اون خون ما رو میخوره، ما اونها رو نخوریم؟ حالا شما حساب کنید در چه درجه ای از توحش بودند.


    http://rostamfarokhzad.blogspot.com

    پاسخحذف
  4. حس مي کنم به نوعی می توان این مطالب را به مطلب قبلی نوشته شده " ترک ها و ایرانی ها، میراث مشترک و سرنوشت دیگر گون ربط داد"، شاید همین دیدگاه های منفي تاریخي باعث سرنوشت دیگرگون برای این دو ملت شده. البته حس می کنم این مطلب را به آذری های ایراني نیز تعمیم داد. اختلاف روز افزون میان آذری ها و فارسی زبان هادر داخل کشور که زمزمه های جدایی خاک آذربايجان از ایران را در داخل کشور روز به روز قویتر می کند شاید ریشه در همین پيشینه های تاریخی مشترک دارد که سرنوشت اقوام مختلف را به گونه های مختلف رقم زده و همین باعث شده تا قهرمان یک ملت در نظر ملت دیگر به عنوان یاغی و ستمگر معرفی شود. اما حال در مورد آذری های ایرانی این سوال پیش می آید که آذری ها واقعا هویتی ایرانی دارند یا هویتی ترکی. به نظر من ما آذری ها همواره خود را ایرانی دانسته ایم و این را در طول تاریخ در برهه های مختلف زمانی نظیر قیام مشروطه و... اثبات کرده ایم. آنگاه که ستار خان از خاک ایران در مقابل تجاوز شوروی (به دستور شاه) دفاع کرد و با وجود محاصره تبریز توسط دولت برای حفظ خاک ایران نهایتا دست از قیام برداشت و لقب سردار ملی گرفت. حال این سوال مطرح می شود آیا هویت ایرانی جدااز هویت آذری هاست؟ البته هیچ کس منکر اختلاف فرهنگی و زبانی قوم اذری و فارس نیست اما با این همه قهرمان و ریشه های ملی مشترک هویتی جداگانه دایم؟!! این سوال برای خود من همیشه مطرح بوده که ایا من بیشتر ایرانی هستم یا آذری.....

    پاسخحذف
  5. قضاوت تاریخی ،مربوط به هر نسل است. ممکن است کسانی امروز کوروش را ستایش کنند و نسلی بعد تر از خونریزی ش شرمسار باشند. بخش نوشته شما که خونریزی ها را غیر قابل دفاع می دانید احتمالا مبتنی بر این فرض است که اخلاق ثابت است. امروز برای کهریزک که تنفر میلیون ها ایرانی را برانگیخت هم توجیه گرانی پیدا می شوند که هم دلیل عقلی می آورند و هم نقلی. جنایت بر روح جانی خراش می اندازد ، مشروط بر اینکه به خشونت عادت نکرده باشد .
    موفق باشید

    پاسخحذف
  6. با پوزش از دیر جواب دادن:

    به بابک و رستم: من عمداً این پست ام را مقداری تحریک کننده نوشتم تا تلنگری زده باشم به برخی باورهای جزمی. چون همین تلنگرهابر جزمیات شرط عقلانیت است. معلوم است که جنایات فراوانی توسط پدران همه ما (چه ترک و عرب و چه فارس و کرد) در طول تاریخ شده که هیچ کدامشان را اصلاً نمی شود توجیه و تطهیر کرد به هیچ شکلی. اگر سخنم را دقیق بخوانید می بینید من هم چنان حرفی نزده ام. قصد اصلی ام آن بود که حواسمان باشد ملی گرائی (حالا هر ملیتی باشد چه فارس یا ترک) لزوماً معادل حقیقت بینی و حقیقت یابی نیست چون ممکن است به غرض ورزی بینجامد.

    به علاوه من اصلاً بحثم آنست که این تمایزی که شما(رستم) میان ایران و ترک ها (یکی متمدن، یکی وحشی) ولو در مورد زمان های گذشته می کنید تمایز قابل دفاعی نیست. آمیختگی وحشتناکی در تاریخ میان اقوام پیش آمده است.

    به داریوش: من هم مانند شما با ملی گرائی افراطی مخالفم.

    به سحر: ممنون از توجهت و کامنت گذاری. ترک ها و فارس ها اشتراک زیاد دارند و به خاطر این به نطر من یک نفر خیلی راحت می تواند هم ترک باشد و هم فارس(حال آنکه مثلاٍ ایتالیائی-فارس اینطور نیست. حقوق اقلیت ها را باید به نظر من بر اساس چند فرهنگی گرائی لیبرال ادا کرد که بعداً اگر وقت کنم در موردش خواهم نوشت.

    به دانیال: خیلی لطف داری که سر می زنی و در مورد هر سه نوشته اخیرم نظرت را نوشتی. این بحث قضاوت نسلی را مواافقم و هم راستا با بحثم است.

    پاسخحذف
  7. با درود دوست گرامی،
    بنده در هیچ جای کامنتم تمایزی میان ترکها و ایرانیها قائل نشدم، نمیدونم از کجای صحبت من همچین مطلبی تصور شده. اتفاقا بنده در اولین جمله اشاره کردم که هیچ ایرانی با نژاد عرب یا ترک مشکلی نداره کما اینکه بهترین دوستان خود من از ترکیه هستند.
    بنده فقط اشاره کردم که مغولها آنچنان هم که تصور میکنید فرهنگ ساز نبودند بلکه به گواه تاریخ متوحش ترین مردمی بودند که به ایران رسیدند و خوب پس از چند صباحی در فرهنگ افتخار آفرین ایران حل شدند.

    جنایت مغولها در این سرزمین برای هر کسی که کوچکترین آگاهی از تاریخ داشته باشه انکار ناپذیر است.

    باز هم تاکید میکنم بنده اصلا بحث نژادی ندارم فقط خواستم تاریخ تحریف نشه.

    پاسخحذف