۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

چرا جنبش سبز ظرفیت تحقق مطالبات قومیت ها را دارد

حقوق قومیت های اقلیت یا به قول فیلسوف برجسته کانادائی ویل کیملیکا national minorities این روزها ذهن مرا به شدت مشغول خود کرده است، به خصوص بخش حقوق زبانی. می دانیم اقلیت های قومی  ایران ترک ها، کردها، بلوچ ها، عرب ها، ارمنی ها و برخی دیگر هستند. چگونه می توان زبان آنها را در کنار فارسی به رسمیت شناخت؟ ممکن است روزی ایران مانند کانادا یا سوئیس شود که در آن چندین زبان رسمی داریم؟

یکی از مطالبات جنبش سبز به روایت میرحسین موسوی اجرای بدون تنازل قانون اساسی است. اتفاقاً سه اصل اجرا نشده از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مربوط به حقوق قومیت ها هستند. اگر این اصول قانون اساسی به قول میرحسین «بدون تنازل» اجرا شوند و مانند بسیاری از اصول دیگر مسکوت مانده قانون اساسی فدای اصل ولایت فقیه و موارد مشابه نشوند، وضعیت قومیت ها در ایران تا اندازه زیادی بهبود خواهد یافت. یعنی قانون اساسی کنونی ایران علی رغم ضعف هایش در مورد حقوق قومیت ها کاملاً پتانسیل های اجرا نشده دارد. سه اصل مورد نظرم چنانکه احتمالاً می دانید عبارتند از:


اصل نهم قانون اساسی:
"در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‏ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند." (شرح: در ایران کنونی آزادی زبانی و فرهنگی اقلیت های قومی به اسم استقلال سرکوب می شود.)

اصل پانزدهم قانون اساسی:
"زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‏های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است." (شرح: ادبیات کردی و ترکی و عربی و ارمنی و غیره در مدارس ایران اصلاً تدریس نمی شود و ازشان خبری نیست)

اصل نوزدهم قانون اساسی (برابری قومی):
"مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود." (شرح: برخی برابر ترند ظاهراًً ! هیچ وقت تابحال ما وزیر کرد یا عرب یا ارمنی نداشته ایم. ترک های کابینه هم که هرگز در سخنرانی های رسمی در پایتخت جرات نمی کنند ترکی حرف بزنند.)

 میرحسین در برنامه های انتخاباتی اش وعده بنیادی برای حفظ و گسترش زبان های اقوام ایرانی را داده بود. کروبی هم به صراحت از اجرای اصول فراموش نشده قانون اساسی در حقوق قومیت ها (یعین سه اصل فوق) در بیانیه های انتخاباتی اش صحبت کرده بود. تقاضا برای تشکیل این بنیاد البته به شکلی مستقل از حکومت می تواند به عنوان حدااقل مطالبات قومیت ها امروز دوباره احیا شود، البته تنها نخستین گام.

به هر حال سئوال مهم امروز ایران از نظر من این است: "چگونه می توان در یک بستر دموکراتیک و لیبرال خواستار تحقق حقوق زبانی قومیت ها در ایران بود بدون اینکه کار به کینه توزی و نزاع های قومی خطرناک و مهلک و بی حاصل بکشد؟"

در مورد این سئوال و سه بند قانون اساسی ایران در حقوق قومیت های اقلیت بعداً بیشتر خواهم نوشت. من معتقدم جنبش سبز ظرفیت تحقق مطالبات اقلیت های قومی را دارد.

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

ژیژکِ حامی جنبش سبز

                                                      ژیژک در آئودیتوریم رم پس از اتمام سخنرانی


ژیژک روشنفکر چپ معروف اهل اسلونی حدود ده روز قبل در رم سخنرانی داشت.  محلی برای سخنرانی ژیژک انتخاب شده بود که محل اصلی اجرای نمایش یا موسیقی در رم یعنی آئودیتوریم است (البته یکی از سالن های نسبتاً کوچک آن). آلکس دوست و همکلاسی ام که اهل رومانی است و اندیشه های مارکیستی و نئو مارکسیستی را فراوان مطالعه می کند و تخصصی در آنها دارد، برای همه ما اینترنتی بلیت رزو کرد. 5-6 نفر بچه های دکترا بودیم یعنی درو، آدریانا، آلکس، دارا، دومنیکو و من. بلیط ارزان بود، نفری 2 یورو. عجیب برای من آنکه در حین سخنرانی ژیژک سالن نه چندان بزرگ صندلی خالی داشت.  با خودم گفتم اگر ایران بود نه فقط سالن پر شده بود، الان خیلی ها روی زمین نشسته بودند یا پشت در مانده بودند. گفتم این تلویزیون های برلوسکونی عجب پدری از فرهنگ ایتالیا در آورده است. اینها که در رنسانس میل آنژ و رافائل و گالیله و داوینچی داشته اند، الان علائق فرهنگی عامه مردم شان (نه روشنفکران) ضعیف شده و به نظر من در این میان تلویزبون های برلوسکونی در 20 ساله اخیر نقش مهمی داشته اند. از نظرانحصار رسانه توسط سیاستمداران صاحب پول و قدرت و تحمیق، شبکه های تلویزیونی برلوسکونی در درجه ای خفیف تر کار صدا و سیمای خودمان را انجام می دهند.

جلسه که آغاز شد، یکی از روشنفکران ایتالیائی مقدمه کوتاهی در مورد ژیژک و افکارش به ایتالیائی گفت. بعد ژیژک سخنرانی را شروع کرد. خیلی با آب و تاب حرف می زد و از حرکات دست در حین سخنرانی خیلی استفاده می کرد. معلوم بود انگلیسی زبان مادری اش نیست. یعنی انگلیسی اش لهجه انگلیسی یا آمریکائی یا استرالیائی..نداشت، ولی کاملاً قابل فهم و وزین بود. از جک و داستان، حتی جک های جنسی، هم در حین سخنرانی استفاده کرد و ابائی از این کار نداشت.

یکی از محور های مهم سخنرانی اش نقد دین بود و نقد این جمله داسایوفسکی که "اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است." ژیژک می گفت در مورد بعضی ها (ااین تبصره  بعضی ها از من است. او تبصره نزد و سخن اش مبهم بود....) چون خدا زنده است همه چیز مجاز است. شاهدش هم آن بود که بسیاری از کسانی که به نام ملیت  گرائی افراطی جنایت کرده اند (هیتلر و نازی ها، صرب ها در بوسنی...) توجیه دینی هم برای جنایاتشان می آوردند. یعنی می گویند خوب آدم می کشیم، جنایت می کنیم، تجاوز می کنیم...ولی چون خدا هست و هوای ما را دارد، ما را می بخشد و اشکال ندارد. نقدش بر دین خیلی حال و هوای نقدهای مارکس را داشت که می گفت دین افیون توده هاست....

بی اختیار یاد مملکت خودمان و فیلم حمله به کوی دانشگاه و زندان هائی مانند کهریزک افتادم و گفتم این حرف ژیژک در مورد دین هر جا هم غلط باشد، در مورد ایران صد درصد مصداق دارد که در آن حاکمان به اسم دین کارهای بسیار بدشان و دروغ هایشان را توجیه می کنند....

قسمتی از سخنان ژیژک در مورد تسامح بود. می خواست هم دلی یا تفسیرش را از آموزه های عیسی مسیح نشان دهد و بگوید من همه چیز را زیر سئوال نمی برم. نقاب نهادن بر صورت توسط برخی زنان مسلمان در اروپا را مثال زد و این جمله مسیح که "همسایه ات را دوست بدار" را این طور معنا کرد که باید نسبت به رفتارهای متفاوت یا "همسایه" (مانند همین نقاب نهادن بر صورت توسط زنان مسمان) اگر هم نمی پسندیم شان رواداری بورزیم که این شرط انسانیت (به قول خودمان) است.

آن مثال معروفش در مورد مقایسه حاکمان ایران با گربه ای که مانند کارتون ها تنها هنگامی که به زیر پایش نگاه می کند، از بلندی سقوط می کند را در سخن رانی آن شب در مورد رئیس جمهور پیشین صربستان زد و فهمیدم مثالی است که زیاد از آن استفاده می کند، مخصوصاً در مورد نظام های دیکتاتوری. در ایام شلوغی های پس از انتخابات دو مقاله شبیه هم در تحسین موسوی و جنبش سبز و مقایسه میان احمدی نژاد و برلوسکونی در فساد سیاسی ازاو خوانده بودم.

در پایان سخنرانی بعضی ها اطراف او را حلقه کردند تا امضا بگیرند یا سئوالاتی بپرسند. البته نه آنقدر که در ایران ممکن است دور چنین کسی پس از سخنرانی حلقه کنند. من هم فرصت کردم یک سئوال کوتاه را آخرها در مورد جنبش سبز بپرسم. کوتاه پرسیدم "شما در ایام پس از انتخابات در مورد جنش سبز و موسوی و نقد احمدی نژاد مطلب نوشته بودید، نظرتان در مورد وضعیت کنونی ایران چیست؟"

گفت "در مورد اینکه الان در ایران چه می گذرد نمی دانم و نمی توانم اظهار نظر کنم. ولی من همچنان حامی موسوی و جناح طرفدار او هستم. موسوی تحت تاثیر غرب یا غرب زده (westernized) نیست و بر آمده از جنبه های اصیل [و رهائی بخش] انقلاب [سال 1357] ایران است. من به این نتیجه پس از صحبت با بسیاری از دوستان ایرانی ام رسیده ام."

برایم جالب بود بدانم دوستان ایرانی ژیژک که با آنها در مورد ایران صحبت کرده چه کسانی هستند که البته رویم نشد بپرسم. توضیح جملات بالا آنکه ژیژک با نگاهی برآمده از سنت چپ، انقلاب سال 1357 ایران را انقلابی می داند که جنبه های رهائی بخش داشته ولی تاکنون آن جنبه ها توسط حاکمان مستبد سرکوب شده است. اوموسوی و نگاه او به آرمان های انقلاب را برخاسته از دل و درون سنت انقلاب می داند و معتقد است او نماینده جنبه های رهائی بخش انقلاب سال 1357 است. در واقع جوابی که ژیژک به پرسش من داد تکرار همان موضعی بود که در این نوشته و یک نوشته دیگر آنها را مبسوطاً شرح داده بود. به خوانندگانی که آنها را قبلاً مطالعه نکرده اند، خواندنشان را حتماً توصیه می کنم.


توضیح: عکسی که ضمیمه این پست است رابا موبایلم هنگامی که ژیژک پس از سخنرانی و قبل از ترک سالن به سئوالات  جواب می داد گرفتم. گفته بودند عکس برداری ممنوع است ولی ما به رسم ایرانی محل نگذاشتیم. آلکس بعد از سخنرانی می گفت برو بگو که مصاحبه اختصاصی با ژیژک کردم. عکسش را هم که داری!